شما اینجا هستید   |

زنده یاد موسا آشفته
قسمت دوم :
هنر یا معیشت
در خاطره ی قبل توضیح دادم که در اردی بهشت ۵۸ من گروه هنری توحید را تاسیس کردم. این گروه رسالت خود را از آغاز اجرای نمایش های آیینی ، مذهبی قرار داد و اولین و تنها گروهی بود که اینگونه نمایش ها را در استان پایه ریزی کرد. گروه هنری توحید شاخه خواهران هم داشت که سرپرستی آن به عهده ی سرکار خانم نجیبه نعمتی بود گاهی نمایشنامه ی من اما بیشتر خودشان می نوشتند و اجرا می کردند. در شاخه ی برادران بیشتر متن ها را خودم می نوشتم و کارگردانی می کردم اما متون چاپ شده ی به درد بخور نیز به روی صحنه می بردیم.
پس از اجرای نمایش برویم شهر خدا ، زنده یاد موسا آشفته در نمایش بعدی ما یعنی دقیانوس امپراطور شهر اُفِسُس نیز بازی کرد. دقیانوس دوبار در بندرعباس اجرا شد بار دوم به کارگردانی من در زمستان ۶۳ و بار اول در بهار همان سال به کارگردانی استاد مهدی جرجانی.
اواخر زمستان سال ۵۸ بود که من در فلکه برق اطلاعیه ای دست نویس روی تیر برق دیدم که نوشته بود کلاس آموزش تئاتر با مربی گری آقای مهدی جرجانی. محل آموزش دبیرستان دخترانه جمیله بوپاشا (ششم بهمن سابق) از علاقه مندان دعوت می شود ……..
نام آقای مربی برای ما آشنا نبود. با این تصور که یک کارشناس تئاتر از تهران به بندرعباس آمده تا یک دوره کلاس آموزشی برگزار کند کنجکاو شدم که بروم و این آقای استاد را از نزدیک ببینم.
با تعدادی از دوستان از جمله استاد قویدل و حاج حسن رزم تصمیم گرفتیم سری به این کلاس بزنیم. به دبیرستان ششم بهمن رفتیم. کلاس شروع شده بود و غیر از ما تعدادی دیگر از بچه های جوانتر هم در کلاس بودند. استاد از تاریخ تئاتر می گفت و از خاطرات خودش در کشورهای اروپایی. ما هم در سکوت گوشه ای نشستیم و به سخنان استاد جرجانی گوش دادیم. پس از اتمام کلاس نزدش رفتیم و به او خوش آمد گفتیم خودمان را معرفی کردیم و توضیح دادیم که ما یک گروه فعال تئاتر داریم. با خوش رویی با ما برخورد کرد به نظر رسید هم مردی مهربان است هم شیرین سخن … صادق و رو راست … می گفت من تهرانی ام اما از خارج آمده ام و قصد اقامت در بندرعباس دارم و همان جا از ما درخواست کرد : آیا می توانم عضو گروه شما شوم و از شما چیز یاد بگیرم؟
در خواست و تواضع استاد برای ما جالب بود. و با کمال میل از او خواستیم تا با ما همکاری کند.
بعد از این آشنایی کلاس های استاد در دبیرستان بوپاشا ادامه نیافت زیرا او دوستان خودش را در بندرعباس یافته بود. این اتفاق سر آغاز فعالیت تازه ای در گروه تئاتر ماشد.
استاد جرجانی مردی آرام ، مهربان ، متواضع ، با تجربه و کار بلد بود. آشنایی با او موجب تقویت گروه ما شد و مقداری از بار کارگردانی را از روی دوش من سبک تر کرد اما همچنان تنها نویسنده ی گروه من بودم.
جرجانی وارد گروه ما شد و بیشتر علاقه مند بود که بازی کند تا کارگردانی. او از سال ۵۹ همکاری خود را با ما شروع کرد. چندین نمایش را با همراهی او به صحنه آوردیم تا رسیدیم به سال ۶۳٫
(این فاصله پنج ساله مربوط به زنده یاد استاد احمد لشکری است که در خاطرات هشتم روایت خواهم کرد)
در سال ۶۳ یکی از دانش آموزانم در کلاس درس از ماجرای اصحاب کهف پرسید و اینکه چگونه ممکن است یک انسان سیصد سال بخوابد و در عین حال زنده بماند. آن روز پاسخی به او دادم اما نه آن دانش آموز از این پاسخ قانع شد نه خودم. به دانش اندک خود در این مورد پی بردم. این بود که از روی وظیفه معلمی تصمیم گرفتم داستان اصحاب کهف را مطالعه کنم و تفاسیر مختلف آن را بخوانم. اینکه آنها چه کسانی بودند و دقیانوس کی بوده واقعیت داشته اند یا اسطوره تاریخی هستند که سر از کتب مذهبی در آورده اند. اگر واقعیت عینی دارند داستان مربوط به چه مقطع تاریخی و در چه سرزمینی است. منابعی اندک در اختیار داشتم و به درستی پاسخ پرسش هایم را نیافتم. به کتب تفسیر مراجعه کردم از آن میان برداشت دکتر شریعتی از این داستان را به شرایط سیاسی اجتماعی روزگار خود نزدیک تر دیدم. مردانی اصلاح طلب و یکتا پرست که بیشتر آنان از معاونین و کارگزاران دقیانوس بودند که جون از ظلم وستم و دیکتاتوری خشونت باردقیانوس به تنگ آمده بودند شبانه و بطور ناشناخته بت خانه های دقیانوس در شهر اُفِسُس را تخریب می کنند تا سر انجام به بت خانه مرکزی در کاخ دقیانوس یورش می برند و آن را نابود می کنند و تصمیم می گیرند حکومت دقیانوس را سرنکون سازند. اما جاسوسان دقیانوس آنهارا شناسایی کرده و آنها می گریزند و به خارج از شهر می روند. و چون سپاهیان دقیانوس آنها را تعقیب می کرده اند به درون غاری پناه می برند و سیصد سال در آن غار به خواب فرو می روند پس از گذشت سیصد سال بیدار می شوند و گویی یک روز یا نیمی از روز بیشتر نخوابده اند با سکه دقیانوسی به بازار می روند تا برای خود طعام تهیه کنند ناگهان متوجه می شوند که حکومت دقیانوس از سکه افتاده و پادشاهی عادل و یکتاپرست بر اُفِسُس حکومت می کند.
داستان دو پیام داشت یکی اینکه سرانجام حکومت دقیانوسی ولو سیصد سال ه طول بکشد اگر خودش را اصلاح نکند سرنگون خواهد شد این یک واقعیت تاریخی است.
دیگر این که اگر گروهی از آزادیخواهان و مبارزین علیه دیکتاتوری نابود شدند. هستند کسانی که راه آنها را ادامه دهند و حکومت عدل را برپا سازند.
داستان به دلم نشست چون هم جنبه ی اسطوره ای داشت و هم یک طرح کلی تاریخی برای انسان مطرح می کرد. پس تصمیم گرفتم تا آن را تبدیل به نمایشنامه و سپس اجرا کنم. با دوستان در گروه توحید مشورت کردم و همه ی آنها موافق بودند. آن روزها من در کمتر از چند روز نمایشنامه می نوشتم و در حین تمرین با مشارکت بازیگران ، اصلاح و ویرایش می کردم. و ویرایش نمایشنامه تا آخرین شب اجرا ادامه می یافت. همیشه این جمله ی برشت به خاطر داشتم و دارم که گفته بود یک نمایشنامه در پایان شب اجرا نوشته می شود.
در حال نگارش نمایشنامه ام بودم که کتابی تحقیقی از نشر قلم و موسسه آیت فیلم به دستم رسید. این کتاب نمایشنامه ای در مورد اصحاب کهف بود. آن را خواندم و وجوه اشتراک زیادی با آن یافتم اما نیاز به ویرایش و باز نویسی داشت. آن را ویرایش و باز نویسی کردم و دیدگاه تاریخی اسطوره ای خودم را بر آن افزودم. روایتی زیبا شنیده بودم که وقتی اصحاب کهف در حال فرار بودند از دور غاری را می بینند که به طرف آنها حرکت می کند آن را خیلی قدرتمند و تصویری دیدم و اینکه چه کنیم تا بتوانیم چنین صحنه ای را خلق کنم.
متن ، اصلاح شده آماده اجرا بود. اما من بیشتر مایل بودم که بازی کنم از طرفی چون نقش مناسبی برای استاد جرجانی نیافتم به ایشان پیشنهاد دادم که کارگردانی آن را به عهده بگیرند. قبول کردند اما گفتند با توجه به شناختی که از بچه ها دارید تقسیم نقش ها و انتخاب بازیگران به عهده ی شما باشد. دقیانوس بازیگران زیادی داشت و نمایشی پر بازیگر بود. نقش ها را تقسیم کردم ، استاد قویدل نقش دقیانوس و من تلمیخا و آقای رزم نقش مسلینا را بازی کنیم. دو نقش خاص دیگر بود بنام خوفه هر و خومبه به. که هردو باید چاق و تنومند می بودند. برای خوفه هر سید شبر حسینی را در نظر گرفتم و برای خومبه به ، زنده یاد موسا آشفته را. موسا ابتدا قبول کرد و چند روزی سر تمرین هم اومد اما از طریق استاد بلوچ نژاد پیام داده بود که به دلایل کاری نمی تواند بازی کند. بله آن زمان موسا در شرکتی جایی نگهبان شده بود.و بخاطر تامین معیشت زندگی نتوانست مارا در اجرای نمایش دقیانوس همراهی کند. آقای جرجانی یکی دیگر از بازیگران گروه آقای ابراهیم نیک سرشت که بازیگر لاغر اندامی بود را جانشین موسا کرد.
دیگر بازیگرانی که در نمایش دقیانوس به کارگردانی مهدی جرجانی ایفای نقش می کردند.
ماشاالله صفت زاده دبرنوش
اصغر رحیمی مکسلینا
عباس خداداد زاده مرنوش
مهدی جرجانی ساحر و جارچی
افراد زیر هم نقش مردم را در صحنه هایمختلف بازی می کردند حسین ترابی – حسن هنر وری –مجید آذرباد –موسا عابدینی – صادق جمشیدی – حسین زحمت پیشه – محمد سکالو – منوچهر جعفری – حسین پذیرایی –
یادش و خاطرش مانا باد.
ادامه دارد
مهدی عطایی دریایی
۱۵/۷/۹۹
بندرعباس

به اشتراک بگذارید : | | |